جستجو
فارسی
 

پیروزی در مقابل دنیای مختل کننده- صلح، قسمت ۱۰ از ۱۱

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
با اینوجود من فکر می‌کنم، حتی با اینحال، من خوش‌شانس‌تر و قدرتمندتر از پادشاهان قدیم، هستم، چون پادشاهان قدیم، اینترنت نداشتند، تلفن نداشتند، نمی‌دانستند در دنیا و در کشورشان چه اتفاقی می‌افتد، حتی در پایتخت خودشان. مدت زیادی طول می‌کشید تا همه اخبار به آنها برسد. اما امروزه، شما فقط اینترنت را باز می‌کنید، مدتی جستجو می‌کنید و همه اخباری را که می‌خواهید ببینید، دارید. نه تعداد زیادی منشی لازم دارید، نه خواجه‌های زیادی دارید، نه نگهبانان زیادی دارید که کاری برایتان بکنند. همه کارها را به تنهایی انجام می‌دهید. و لازم نیست خواجه داشته باشید تا غذایتان را اول بچشد تا ببینید مسموم است یا نه. پس از بسیاری جهات احساس آرامش و راحتی دارد.

اما، البته، من همیشه در حالت آماده‌باش هستم، همیشه نگران و گوش‌به‌زنگ نسبت به اطرافم، اطراف را چک می‌کنم که آیا در امانم. اما به‌نوعی خوشحالم. حس میکنم بیشتر از شهر، حریم خصوصی دارم. با اینوجود اگر مجبور باشم به ارادهٔ خدا بروم، می‌روم. اگر انتخابی داشتم برای همیشه اینجا می‌ماندم. جدا از آن، دلم برای شما، شاگردان خدا [تحت تعلیم من]، تنگ می‌شود چون دلتان برایم خیلی تنگ شده، و برایم عشق می‌فرستید، برایم دعا می‌کنید و همه را احساس می‌کنم. همه اینها را دریافت می‌کنم. و این باعث می‌شود بیشتر به یاد شما باشم، بیشتر دل‌تنگتان شوم، منظورم ازلحاظ فیزیکی است، در دنیای ما، به شیوهٔ انسانی. وگرنه ازنظر روح، ما همیشه نزدیکیم، با همدیگریم، و هرگز دور از چشم نیستیم.

اما ازنظر فیزیکی، ما با احساس، با غم، با شادی، با ترس، با اندوه، با همدردی متولد می‌شویم. پس خلق‌وخوی ما هم گاهی به آنها بستگی دارد. من نمی‌خواهم آنها را کنترل کنم. چرا؟ چرا باید آنجا بنشینم و احساساتم را کنترل کنم؟ اگر دلم برایتان تنگ شده، خب تنگ شده. من خیلی دلم برای (اشخاص-) سگم تنگ شده و خیلی دلم برای (اشخاص-) پرنده‌ام تنگ شده. نمی‌خواهم آن را کنترل کنم. من کار می‌کنم و آن از بین می‌رود اما به این معنی نیست که عمدا سعی می‌کنم آن را کنترل کنم. مسلما نمی‌خواهم آن چیزها را زیاد به یاد بیاورم چون باید حواسم را جمع کنم تا برای سوپریم مستر تلویزیون کار کنم. هر روز برنامه‌های زیادی را باید چک کنم، باید ویرایش کنم، یا باید اضافه کنم، باید حذف کنم، باید تغییر دهم و غیره. من در حال کمک کردن هستم.

همچنین خیلی دل‌تنگ همهٔ شما، متشرفین خودم، برادران و خواهران هستم. واقعا شما را خیلی دوست دارم. هر زمان که وقت داشته باشم و یادتان بیفتم، خیلی دلم برایتان تنگ شده و آرزو می‌کنم که بتوانیم دوباره با هم وقت بگذرانیم - اوقاتی خوش، حرفهای معمولی بزنیم، با هم غذا بخوریم، دور هم باشیم و بدانیم در کنار هم هستیم، در یک محوطه، به هم نگاه کنیم یا نه، گرمای خانواده را حس کنیم، عشقی که به‌ندرت، به‌ندرت در این دنیا هست. این نوع عشقی که ما نسبت به هم داریم به‌ندرت وجود دارد. خیلی باارزش است، تمام مدتی که با هم بودیم را ارج می‌نهم. عشق شما را در قلبم نگه می‌دارم تا بتوانم برای شما و عزیزانتان و برای تمام دنیا به کار ادامه دهم.

مسلما به مقداری از آن احساسِ عشق نیاز دارم. نمی‌توانم بگویم که به شما نیاز ندارم، نمی‌توانم بگویم که به عشق شما نیاز ندارم - نه، من به آن نیاز دارم. نه اینکه آن را درخواست کنم بلکه آن را دارم و واقعا احساس می‌کنم به آن نیاز دارم. این به من کمک می‌کند تا به کار دشوارم ادامه دهم - کار درونی و بیرونی. کاش وقت بیشتری داشتم. ای کاش گزینه‌های بیشتری داشتم، آزادی بیشتری برای رفتن داشتم. اما درحال حاضر، ما فقط باید به این راضی باشیم. همچنین خدا هنوز نمیخواهد که من بیرون بروم. من باید بیشتر تمرکز کنم تا دریافت کنم، تا بازیابی کنم، تا خیلی بیشترِ قدرتم، انرژی‌ام را بازیابی کنم تا بهتر کمک کنم، وگرنه غرق می‌شدم، مدت‌ها پیش مرده بودم.

من چیزهای جدیدی را کشف کرده ام، راه‌های معنوی جدیدی برای اداره امور در دنیا و مراقبت از خودم، و نیز یافته‌ام چیزهایی به نام 'حلقه‌های معنوی' وجود دارد. قبلا 'خطوط برکت معنوی' و چیزهای دیگر داشتیم. جدیدترین کشف، حلقه‌های معنوی است و می‌توانم از آن قدرت بیشتر، قدرت فراوانی بگیرم. شما نمی‌توانید آن را دریافت کنید چون آن برای شما نیست. خدا اجازه نمی‌دهد. حتی اگر بخواهم آن را به شما بدهم این اتفاق نمی‌افتد. فقط برای من است تا بتوانم کار هم بکنم، نه اینکه ثروتمند شوم یا هرکول یا هر چیز دیگری شوم. برای کار کردن به قدرت معنوی بیشتری نیاز دارم.

یک رهبر بودن یعنی یک بَرده بودن. باید برای همه کار کرد. از همه مراقبت کرد. حتی تجارت هم گاهی فراز و نشیب‌هایی دارد و همچنین برای آرامش من، دردسر ایجاد می‌کند. اما اشکالی ندارد. همهٔ آن را می‌توان مدیریت کرد. من یک اَبَر زن هستم، یادتان هست؟ مدام به خودم یادآوری می‌کنم. چه شما به یاد داشته باشد یا نه، من مجبورم. باید آن کار را بکنم.

من سالم هستم. نگران نباشید. گاهی سرفه می‌کنم، چون شاید درزی باز مانده باشد، یا مدت زیادی در جای سردی نشسته باشم، یا به‌اندازه کافی گرم نکرده باشم. اما این روزها خیلی راحت است. می‌توان حتی با چند بسته کوچک از ژاپن گرم ماند. حدس می‌زنم می‌توانید آنها را در یک فروشگاه ورزشی بخرید. برایم خیلی خریده بودند و قبلا از آنها استفاده نکرده بودم و حالا خیلی قدر آنها را میدانم.

وقتی جایی درد دارید، آن بستهٔ گرمازا را روی آن ناحیه می‌چسبانید و بعداز مدتی درد می‌رود.

اگر بالش یا پتو برقی برای دراز کشیدن ندارید، از آن بسته‌های گرمازا استفاده کنید، آنهایی که در کیسه‌ها یا بسته‌های کوچک قرار می‌گیرند. و بعد کمی آن را تکان می‌دهید، باز می‌کنید، روی بدنتان می‌گذارید اما روی پوستتان قرار ندهید. ابتدا باید یک حوله زیر آن بگذارید یا آن را روی لباس زیری خود بگذارید و آن را بچسبانید یا با پارچه‌ای برای نگه‌داشتن آن بپیچید، آن را در جایی که درد دارید نگه دارید. آن را مستقیما روی پوست خود قرار ندهید. شاید سوزش بیاورد، یا پوست شما را نیز بسوزاند، خیلی داغ است. این روزها، ما واقعا خوشبختیم که این همه چیزهای رفاهی داریم. بنابراین، من زندگی در طبیعت، مانند خودم را یک خوش شانسی زیاد میدانم.

مردی را دیدم که در طبیعت زندگی می‌کند، او هم به‌تنهایی در یک کلبه خیلی ساده، یا چیزی که خودش ساخته زندگی میکند؛ افراد بسیار دیگری نیز به روش‌های مختلف زندگی میکنند. و یک مرد انگلیسی هست؛ او نیز در طبیعت زندگی می‌کند. او حتی با دو شخص- اسب جوان و دو (شخص-) سگ به اطراف رفت اما او یک گاری کوچک با دو چرخ دارد. یک نسخه از مقالات را دارم و آن را برای گروه خبری ارسال کردم، شاید آنها بتوانند آن را بررسی کنند و به شما نشان دهند، فقط یک عکس یا یک ویدیوی کوچک.

او یک مرد انگلیسی است. او قد بلند و درشت است. مسن‌تر است، شاید ۵۰ یا۵۰ و خورده ای سال. او گفت که این را با هیچ‌چیز عوض نمی‌کند. او یک گاری دارد. خودش آنرا ساخت با قابِ یک تخت از خانه‌ قبلی اش یا جایی و دو تا چرخ به آن نصب کرده است. آن را هر کجا که می‌رود می‌برد. شب‌ها زیر آن با پتو می‌خوابد، و روکشی روی آن برای جلوگیری از آب باران. واقعا خیلی شجاع است. اما خالی است، مثل چادر نیست. به اندازه چادر امن نیست.

بایستی یک چادر بخرد و حداقل شب، تمام گاری را با آن بپوشاند و بعد داخل چادر برود. یا فقط چادر را روی گاری‌اش بگذارد، تخته‌ای روی گاری بگذارد و یک چادر روی آن. و حتی اگر چادر بزرگ باشد، می‌توانید به‌نوعی چادر را باریکتر کنید، مثل من. در دو طرف یا چهار طرف، این نوع میله کوچک برای ایستادن چادر هست. فقط کافی است که دو گوشه چادر را از دو طرف به هم ببندید، بعد چادر باریک‌تر می‌شود و برای شما یک نفر کافی خواهد بود تا با کیسه خواب و آن بسته‌های گرمازا که به شما گفتم بخوابید. و بعد هر شب به بهشت ​​می‌روید سالم برمی‌گردید.

واقعا برای زندگی کردن به چیزهای زیادی نیاز نیست. فکر کنم تا الان با خیلی چیزها زندگی کرده‌ام. علت نیز کارم است وگرنه تلفن را دور می‌انداختم. کامپیوتر و خیلی چیزهای دیگر را کنار می‌گذاشتم و فقط زندگی می‌کردم. یا با یک ماشین کوچک یا چنین چیزی. و امروزه می‌توان از هر جایی غذا خرید. حتی لازم نیست در یک مکان ماند. اما ایمن باشد. از من تقلید نکنید. نباید خطرناک هم باشد، نه‌تنها به‌دلیل (اشخاص-) حیوان بلکه به‌دلیل انسان‌ها. وقتی تنهایید، باید واقعا از خودتان مراقبت کنید و مواظب خودتان باشید. زندگی در جاده‌ها معایبی هم دارد اما امروزه خیلی خیلی خوشایندتر است. افرادی را نیز دیدم که در جاده‌ها با یک ماشین وَن زندگی می‌کنند و شادند. واقعا امروزه همه چیز خیلی راحت است. خوشحالم این نوع زندگی‌ها را می‌شناسم.

Photo Caption: از یک الگو بزرگ پیروی کن، فقط‌ رشد کن، لازم نیست به همان بزرگی شوی. فقط بسادگی رشد کن!

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها (10/11)
1
میان استاد و شاگردان
2025-03-15
3587 نظرات
2
میان استاد و شاگردان
2025-03-16
2545 نظرات
3
میان استاد و شاگردان
2025-03-17
2311 نظرات
4
میان استاد و شاگردان
2025-03-18
2286 نظرات
5
میان استاد و شاگردان
2025-03-19
2391 نظرات
6
میان استاد و شاگردان
2025-03-20
1851 نظرات
7
میان استاد و شاگردان
2025-03-21
1534 نظرات
8
میان استاد و شاگردان
2025-03-22
1393 نظرات
9
میان استاد و شاگردان
2025-03-23
1500 نظرات
10
میان استاد و شاگردان
2025-03-24
1338 نظرات